تبليغاتX
 فرشته عاشق

بیشتر از جونم دوست دارم

سلام عشقم.حدود۲۴ ساعتی میشه از آخرین تماس ولی من فکر نمیکنم آخرین تماس باشه.یعنی مطمئنم.عزیز گفتی بنویسم اما نمیدونم از کجا شروع کنم.از کوچه های سالی بگم که تو رو اونجا پیدا کردم.عشق تمام زندگیم رو پیدا کردم.اصلا چی شد که عاشق هم شدیم؟فکر کنم یه اتفاق بود.حالا من نمیدونم این اتفاق خوب بود یا بد.برای من بهترین بود.بهترین اتفاقی که تو این ۲۰ سال زندگیم بود پیدا کردن یه عشق پیدا کردن یه عزیز که قلبم رو مال خودش کرد.آخرش هم هنوز معلوم نیست.قانون زندگی اینه که عاشق های واقعی که واقعا هم دیگه رو دوست دارن هیچوقت به هم نمیرسن.ولی من میخوام این قانون رو بشکنم و بهت برسم حالا اگه شده جونم رو تو این راه بدم.میخوام مال من بشی وجودت خودت جونت زندگیت مال من بشه.میخوام قلبت مال من باشه.مطمئنم هستم الانم مال من هست.از همون اول که با هم آشنا شدیم تا الان خیلی خاظرات با هم داشتیم خاطرات تلخ بوده خاطرات شیرین هم بوده.ما چقدر خاطره داشتیم یادته؟واسه هم کم نمیذاشتیم یادته؟تا به دنیای هم عادت کردیم  همه رو تنها گذاشتیم یادته؟خیلی تو این مدت به هم قول دادیم خیلی.ولی هیچی ولش کن.بهم گفتی داستان این عشق رو بنویسم ولی تنهایی نمیتونم تو هم باید کمکم کنی.اولش رو تو شروع کن.تا ادامش رو من بنویسم. 

اون کسای که این نوشته ها رو میخونن بدونن این نوشته ها داستان زندگی دونفر عاشق هست که هنوز به هم نرسیدن.امیدوار هم هستن یه روزی به هم برسن.به خدا الان که دارم بهش فکر میکنم اشک چشام مانع از این میشه که بنویسم.به خدا هردومون خیلی سختی کشیدیم تو این مدت خیلی رنج کشیدیم.ولی نمیدونم قسمت من و عزیزم چی هست.

دارم از دلتنگی میمیرم.دلم برات تنگ شده نمیدونم چیکار کنم.کاش الان میتونستم صدات رو بشنوم.ولی حیف .....خیلی میخوام بهت زنگ بزنم صدات رو بشنوم ولی نمیتونم میتونم نمیخوام اذیت کنم.نمیخوام باعث درد سرت بشم.برا همینم تحمل میکنم.تحمل میکنم.عزیز به خدا دوست دارم و عاشقت هستم و فراموشت نمیکنم.


 

نوشته شده توسط داداش حجت در پنجشنبه 1388/07/16 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


تنها عشق منی

سلام بر دوستانی که منو فراموش کردن.البته تقصیر خودمه چون ۱۰ ماهی میشه که نبودم.چیکار کنیم دیگه سرباز امام زمان شدیم دیگه البته اگه امام زمان ما رو به عنوان یه نوکر قبول داشته باشن.الانم که اومدم چون دلم خیلی پر از حرفه.حرفایی که فقط واسه یه نفر هست.کسی که عاشقش هستم و با تموم وجود دوسش دارم.خودشم میدونه چقدر عاشقش هستم و براش میمیرم.با تمام سختی هایی که دارم میکشم(خودش میدونه چه سختی هایی)ولی بازم میخوامش و منتظرش بودم و هستم و خواهم بود تا آخرین لحظه عمرم.میخواهم از تو بنویسم برای تو که در تمام لحظاتم وجود داری.خنده هایم برای توست.با تو بودن مرا شاد میکند و بی تو بودن گریان.تو با من هستی در حالی که در کنارم نیستی.تو با منی چون در قلب منی.قلبم را با دنیا عوض نمی کنم چون تو در آنی و من تنها تو را دوست دارم.سبزی مانند بهار.استواری مانند کوه.لطیفی مانند گل و روانی همچون دریا.یک دنیا حرف برای تو دارم یک دنیا پر از حرفای نگفته.یک دنیا پر از بغض های نشکفته.با منی،هرجا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی.دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است.صدایی نیست،مأوایی نیست،حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.من آمده ام!اینجا کنار دلواپسی های شبانه ات،کنار شعله ور شدن شمع وجودت،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمیگیرد.

دلم گرفته،دلم سخت در سینه گرفته،با تمام وجود تو را می خوانم.از تو چیزی نمیخواهم جز دریای بی ساحل وجود تو را،جز دستهای مهربانت را،جز نگاه آرامت را که دیر زمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هرشب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم،وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان میکنم.چشم هایم را باز نمیکنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم.اما باز هم جای تو خالی ست.... .

شاید اگه جای تو بودم کمی فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک میریختم.شاید اگه جای تو بودم طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم.شاید اگه جای تو بودم بلور بغضم را با تلنگری آسان میشکستم تا بدانی که چقدر دوستت دارم.

مهربانم با تو عهدی میبندم نا گسستنی،فراموش نشدنی و ماندگار.قلبم را به تو هدیه میدهم به تو که سر تا پای وجودت را ذره ذره دوست میدارم.به تو که روحت را،سرشتت را،عصاره ی وجودت را میپرستم.   و به آن عمیقا عشق میورزم.ای عزیز،ستودنی،مهربان،ماندنی،نازنین،خواستنی،بدان و آگاه باش که من تو را هیچگاه ،هیچ کجا،هیچ لحظه ای تنها نخواهم گذاشت و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد.مطمئن باش.

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد.

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت میکنم!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت میخوانم ترانه عشق را !

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر برایم عزیزی

اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری!.

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم.

از فاصله دور تو را می پرستم ای قبله امید من...از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی....از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم....وتو را در آغوش محبت های خودم می فشارم.آری از همین راه دور نیز میتوان دست در دستانم بگذاری.....وبا هم قدم بزنیم....به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود.....خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های لحظه آشنایی مان از ذهنم دور شود.....این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین میبرم و کاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی....واین است برایم یک خواب عاشقونه  خواب نگاه به چشمان هم،خواب با هم بودنمان  آری و این است یک فاصله عاشقونه......

عاشق باش چون این راه مقدس است و پایان راه شیرین تر از گذشته....ای تنها بهانه برای زنده بودنم،نفس کشیدنم.ای امید و آرزوی من،دنیای من.ای تو نسل بهارم باور کنی،باور نکنی دوست دارم. 

عزیز تر از جونم دوست دارم و برات میمیرم.الان دارم خیلی سختی میکشم ولی عشق تو یاد تو وجود تو دوست داشتن تو باعث شده که همه این سختی ها رو تحمل کنم.بهت گفتم بازم میگم عشق من و تو مثل عشق لیلی و مجنون هست.من و تو مثل لیلی و مجنون هستیم حتی فراتر از اون.ولی یه فرقی باید داشته باشیم.لیلی و مجنون به هم نرسیدن ولی من و تو باید به هم برسیم.تا لحظه ای که دارم نفس میکشم دوست دارم و عاشقت میمونم.

دوستان واسه داداش حجت و عشقش دعا کنید تا هرچه زودتر به هم برسن.خیلی دعام کنید

دوست تون دارم.

برا سلامتی و ظهور آقا امام زمان صلوات بفرست

در پناه امام زمان شاد باشین و عاشق


 

نوشته شده توسط داداش حجت در شنبه 1388/06/21 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت


داستان1

سلام بر عاشقان داداش حجتخوبین بچه ها؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟خیلی وقت بود آپ نکرده بودم.میدونم خیلی دلم براتون  تنگ شده از نظراتی که ندادین معلومهخوب منم گرفتارم.تازه سربازیم هم نزدیکه از دوری شما یه خورده افسرده شدمبرام دعا کنید ایشالله هرچه زودتر سربازیم تموم بشه بهم خوش بگذرهحالا تا بریم اگه وقت کردین میاییم آپ میکنیمآپ این بار یه داستان خیلی جالب هست آخرشم هم یه نتیجه میگیرم.تا آخرش بخونید ضرر نمیکنید

 

خانم جواني در سالن انتظار فرودگاهي بزرگ منتظر اعلام براي سوار شدن به هواپيما بود...بايد ساعات زيادي رو براي سوار شدن به هواپيما سپري ميکرد و تا پرواز هواپيما مدت زيادي مونده بود ..پس تصميم گرفت يه کتاب بخره و با مطالعه اين مدت رو بگذرونه ..اون همينطور يه پاکت شيريني هم خريد... اون خانم نشست رو يه صندلي راحتي در قسمتي که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خيال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش ..اون جايي که پاکت شيريني اش بود .يه آقايي نشست روي صندلي کنارش وشروع کرد به خوندن مجله اي که با خودش آورده بود ..
وقتي خانومه اولين شيريني رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم يه دونه ورداشت ..خانومه عصباني شد ولي به روش نياورد..فقط پيش خودش فکر کرد اين يارو عجب رويي داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابي حالشو ميگرفتم ...هر يه دونه شيريني که خانومه بر ميداشت ..آقاهه هم يکي ور ميداشت . ديگه خانومه داشت راستي راستي جوش مياورد ولي نمي خواست باعث مشاجره بشه وقتي فقط يه دونه شيريني ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا اين آقاي پر رو و سوء استفاده چي ...چه عکس العملي نشون ميده..هان؟؟؟؟ آقاهه هم با کمال خونسردي شيريني آخري رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و..نصف ديگه شو خودش خورد.. اه ..اين ديگه خيلي رو ميخواد...خانومه ديگه از عصبانيت کارد ميزدي خونش در نميومد.در حالي که حسابي قاطي کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصباني رفت براي سوار شدن به هواپيما. وقتي نشست سر جاي خودش تو هواپيما ..يه نگاهي توي کيفش کرد تا عينکش رو بر داره..که يک دفعه غافلگير شد..چرا؟ براي اين که ديد که پاکت شيريني که خريده بود توي کيفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>> فهميد که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون يادش رفته بود که پاکت شيريني رو وقتي خريده بود تو کيفش گذاشته بود. اون آقا بدون ناراحتي و اوقات تلخي شيريني هاشو با او تقسيم کرده بود. در زماني که اون عصباني بود و فکر ميکرد که در واقع آقاهه داره شیرینی هاشو می خوره و حالا حتي فرصتي نه تنها براي توجيه کار خودش بلکه براي عذر خواهي از اون آقا هم نداره

خوب بچه ها حالا شما از این داستان چه نتیجه ای میگیرین؟؟؟؟خوب من کمکتون میکنم و بهتون میگم

چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست:

سنگ بعد از این که پرتاب شد
دشنام .. بعد از این که گفته شد..
موقعیت …. بعد از این که از دست رفت
و زمان… بعد از این که گذشت و سپری شد

بچه ها این یه واقعیته پس همیشه و هرجا که هستین مواظب رفتار و گفتارتون باشین تا هیچ وقت مثل این خانمه پشیمون نشین

فعلا وقت رفتنه قول میدم داداشی زودی دوباره بیاد دلم براتون تنگ میشه.مواظب خودتون باشین.

سرنمازهاتون برام دعا کنید خیلی به دعاهاتون احتیاج دارم گرفتارم و مشکل دارم.خواهش میکنم دعام کنید.

در پناه امام زمان شاد باشین و عاشق


 

نوشته شده توسط داداش حجت در پنجشنبه 1387/10/26 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


سلام بچه ها امیدوارم حال همتون خوب باشه.چه خبرآ؟؟؟چند روزی دیر شده برای اعلام برنده ها میدونم ببخشید.کارام زیاده.گرفتاری دارم.چند روزی هم هست به خاطر یه موضوعی اصلا هوش و هواس ندارم.بچه ها برام دعا کنید.من جای داداشتون برام دعا کنید.ممنون میشم.الانم فقط اومدم جواب مسابقه و برنده رو اعلام کنم.

جواب مسابقه:

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد. آنها را فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است.

خوب این جواب مسابقه.حالا اعلام برنده.دونفر برنده شدند.آقای مرد شب و زهرا خانم.من گفتم یک نفر برنده مسابقه هست.چون حالا دونفر بیشتر نبودن با توافق بین دونفر مبلغ رو نصف میکنیم به هر کدام پنج هزار تومان میدیم اگه قبول هم نکردن قرعه میکنیم تا یک نفر برنده بشن.بستگی به خود این دونفر داره.آقا سامی و آقا مهدی هم جواب رو درست ندادن.شرمنده.باید جواب رو کلش بنویسیدخوب دیگه این پستم هم تموم شد انشالله تا قبل از سربازی چند تا پست باحال میذارم.انشالله.

خوب وقت رفتنه.مواظب خودتون باشین.برا داداشی هم دعا کنید.در پناه امام زمان شاد باشین و عاشق.


 

نوشته شده توسط داداش حجت در یکشنبه 1387/08/19 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت


معما رو پاسخ بده جایزه بگیر

سلام بچه ها امیدوارم حال همتون خوب باشه.چه خبرا؟؟؟؟خیلی وقت بود آپ نکرده بودمدلم براتون یه ذره شده.خیلی میخواستم بیا ولی فرصت جور نمیشد برا همینم داداشی نمیتونست بیاد.ولی حالا اومدم و تا دوماه دیگه میخوام پرکار باشم.بعد دوماه هم باید برم آش خوریداداشی رو میخوان ببرن سربازی سرش رو کچل کننمیدونم الان اشک از چشمانتون جاری شده ولی نگران نباشین تا چشم به هم بزنی زودی تموم شده تازه دوماه از سربازی هم به خاطر من کم کردنخوب دیگه پر حرفی کردم خلاصه دیگه نگران نباشین داداشی در غم و در شادی ها دیگه در کنارتون هستفقط دعا کنید بتونم این مسئولیت خطیر رو به نحو احسن بر گردن بگیرم.خوب بچه ها آپ امروز من یه معما هست.این معمای جالب را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.حل کردن این معما دوفایده دارهیکی این که میتونی هوش خودت رو بسنجی و ببینی اگه بین این صدنفر مهندس بودی آیا میتونستی برنده بشی دوم اینکه اگه تونستی این معما رو حل کنی مبلغ ۱۰۰۰۰۰صدهزار ریال میتونی برنده بشی.این مبلغ هم از جیف مبارک داداشی داری میگیری ها حواست جمع باشه هوای داداش حجت رو داشته باشی.خوب من نمیخوام دیگه شرایط شرکت در مسابقه رو بهتون بگم فقط چندتا نکته میگم و اکتفا میکنماولشی اینه که خواهشا سکوت رو رعایت کنیددومیش هم اینه که تقلب ممنون حتی اگه به عنوان کنجکاوی باشهسومیش هم اینه اگه یه نفر برنده شد که هیچ ولی اگه چند نفر برنده شدن اسم های برندگان رو در همین وبلاگ مینویسم بعدشم به قید قرعه یک نفر رو برنده اعلام میکنم.چهارمیش هم اینه اهدای جایزه رو به عهده خود کسی که برنده شده میذارم هر جور خودش خواست بیاد به داداشی بگه که من اینجوری میخوام جایزه خودم رو بگیرم در ضمن جایزه نقدی هست.فکر نکنم چیزی با قیمونده باشه اگه شما هم نکته ای به نظرتون رسید حتما بهم بگین. خوب الان وقت اعلام معما هستنگاه ها همه روی مانیتور کسی نگاش رو اینور یا اونور نکنه که از جلسه امتحان بیرونش میکنما.با تشکر مدیر وبلاگ فرشته عاشق داداش حجت

معماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا:

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد. ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر. اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها راروشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هرکلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدهاباشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدهارا روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید وهیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید وبیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

اینم چهره بیل گیتس خان

خوب بچه ها اینم از معما جواب اون سوال بالایی رو بدین.جواب این معما به همراه برنده برتر در همین وبلاگ اعلام می کنم.

راستی داشت یادم میرفت تا ۱۵/۸/۱۳۸۷مهلت دارین تا این معما رو جواب بدین.ببینم چیکاره هستینا

بچه ها اگه خواستین کسی نظرتون رو نبینه نظر خصوصی بدین تا بعد مهلت داده شده همه رو در وبلاگ قرار بدم.

خیلی دوستون دارم.مواظب خودتون باشین.در پناه امام زمان شاد باشین و عاشق


 

نوشته شده توسط داداش حجت در جمعه 1387/08/03 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting